پيش ما سوختگان،مسجدو ميخانه يكيست

***
عمادالدين حسنی برقعی ،
معروف به عماد خراسانی شاعر مشهور خراسان
در سال ۱۳۰۰ و در مشهد به دنيا آمد
در روز دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1382 شمسي دار فاني را وداع گفت آرامگاه او در توس می باشد
پيش ما سوختگان،مسجدو ميخانه يكيست
حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكي است
اينهمه جنگ و جدل حاصل كوتهنظريست
گر نظر پاك كني، كعبه و بتخانه يكيست
هر كسي قصه شوقش به زباني گويد
چون نكو مينگرم، حاصل افسانه يكيست
اينهمه قصه ز سوداي گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام يكي، دانه يكيست
ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه
گريه نيمه شب و خنده مستانه يكيست
گر زمن پرسي از آن لطف كه من ميدانم
آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست
هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند
بهر اين يك دو نفس، عاقل و فرزانه يكيست
عشق آتش بود و خانه خرابي دارد
پيش آتش، دل شمع و پر پروانه يكيست
گر به سرحد جنونت ببر عشق عماد
بيوفايي و وفاداري جانانه يكيست
****
هر كس كه دلي چون دل ما داشته باشد
از دست غم آرام كجا داشته باشد
رنجور پريشي كه بجان دشمن خويش است
ديگر ز كه اميد دواداشته باشد؟
گر مهر به مريخ خورد ماه به ناهيد
غم نيست كسي را كه خدا داشته باشد
تا هرخس و خاري نكند دعوي مستي
خوشتر كه ره عشق بلا داشته باشد
ما بنده رخسار نگوئيم و ليكن
قربان جمالي كه صفا داشته باشد
غم نيست دلم گر زجهان هيچ ندارد
تنها اگر اي ماه تو را داشته باشد
زندان جهان بهر عماد است چو فردوس
گر صحبت ارباب وفا داشته باشد
****
گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگر
باز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر
امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر
مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم
من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر
چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر به جز عشق توام هست تمناي دگر
تاروم از پي يار دگري مي بايد
جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر
گر بهشتي است رخ تست نگارا كه در ان
ميتوان كرد به هر لحظه تماشاي دگر
از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر
مي فروشان همه دانند عمادا كه بود
عاشقان را حرم و دير و كليساي دگر
«عماد خراسانی»
*** سایر اشعار:
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
هر که جز پیمانه با من بست پیمانی
ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت
رفته بودی تو و دلمرده ز رفتار تو من
آنکه رخسار ترا اينهمه زيبا می کرد
بگذارداهل گردم ،دل دیوانه اگر بگذارد
عيبم مكن اي دوست اگر زار بگريم




زندگینامه محمد علی سپانلو:











نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: