شعر هما میرافشار در جواب شعر کوچه فریدون مشیری

بی تو من زنده نمانم...

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم 

صید افتاده به خونم 

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی 

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم 

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم 

تو ندیدی. 

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی 

چون در خانه ببستم، 

دگر از پای نشستم 

گوییا زلزله امد، 

گوییا خانه فرو ریخت سر من 

بی تو من در همه ی شهر غریبم 

بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی 

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی 

تو همه بود و نبودی  

تو همه شعر و سرودی 

چه گریزی ز بر من؟ 

که ز کویت نگریزم 

گر بمیرم ز غم دل، 

به تو هرگز نستیزم 

من ویک لحظه جدایی؟ 

نتوانم نتوانم 

بی تو من زنده نمانم.....

*******************   هما میرافشار

چه می دانی؟


عاشق نشدی زاهد دیوانه چه می دانی
بر شعله نرقصیدی پروانه چه می دانی

من مست می عشقم ، و از توبه که به شکستم
راهم مزن ای عابد ، می خواره چه می دانی

لبریز می غمها ، شد ساغرِ جان من
خندیدی بگذشتی ، پیمانه چه می دانی

یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو ، افسانه چه می دانی

تا چند فریبی خلق با نام مسلمانی
عاشق شو و مستی کن ، ترک همه هستی کن

سر بر سر سجاده ، می خوردن پنهانی ؟
ای بت نپرستیده ، بت خانه چه می دانی

تو سنگ سیه بوسی ، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد ، بیگانه چه می دانی

تا چند فریبی خلق ، با نام مسلمانی
سر بر سر سجاده ، می خوردن پنهانی

روزی که فرو ریزیم بنیاد تعصب را
دیگر نه تو مانی ، نه ظلم و پریشانی

هما میرافشار

پ.ن: این شعر زیبا با صدای ستار
دانلود و شنیدن از
اینجا

گلپونه ها


گلپــونه ها-دانلود

شعر : هما میرافشار


شعر از هما میرافشار


*گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد

*خاموشی شب رفت و  فردایی دگر  شد


*من مانده ام تنهای تنها

*من مانده ام تنها میان سیل غمها


گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته

باران اشکم روی گور دل چکیده


بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم

من دیده بر راه شما دارم که شاید


سر بر کشید از خاکهای تیره غم

من مرغک افسرده ای بر شاخسارم


گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم

*میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم


*افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گلپونه ها  گلپونه ها  غمها مرا کشت


گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت

*گلپونه ها گلپونه ها  نامهربانی آتشم زد

*گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد


گلپونه ها  در باده ها مستی نمانده

جز اشک غم در ساغر هستی نمانده


گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست

همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست


گلپونه ها  آن ساغر بشکسته ام  من

گلپونه ها از زندگانی خسته ام من


دیگر بس است آخر جداییها خدا را

سربر کشید از خاک های تیره غم


گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم

ای قصه گویان وفا چشم انتظارم


آه ای پرستوهای ره گم کرده دشت

سوی دیار آشناییها بکوچید

با من بمانید با من بخوانید


شاید که هستی راز سر گیرم دوباره


آن شور و مستی را  زسر گیرم دوباره