در پیله خوشتریم

درد من و تمام تبرخوردهها یکیست:
باور نمیکنیم که مردیم مدتیست
آنها در انتظار دوباره پرندهای
من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست
از هرکجا نرفته به من بازگشتهای
ای بومرنگ خستهی من! یک نفس بایست!
یک عمر میدویم و به جایی نمیرسیم
یک عمر میدویم؟ دویدن برای چیست؟!
در پیله خوشتریم که در چشم روزگار
کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکیست
بیچاره قلب من که در این جنگل شلوغ
خرگوش مرده زاده شد و لاکپشت زیست
*****
بر سرت گرد نقره پاشیدند، مثل برف نشسته بر کاجی
مو به مو شرح جنگهای تواند، پادشاهی اگرچه بی تاجی
از فتوحات رفته میگویند، از شکستی که خوردهای از عشق
در دلت گریههای مجنون است، در سرت نعرههای حلاجی
تار و پودی به قیمت یک عمر، دار قالی نه! دار دنیا بود
بافت و بافت و بافت و بافت دست تقدیر مثل نساجی
غیر عزت چه خواست هرکه نخواست؟ غیر عزت چه داشت هرکه نداشت؟
تو عزیز منی هنوز… هنوز … به چه چیزی هنوز محتاجی؟
که توانسته با خودش ببرد همهی آبهای دریا را؟
من به یک اخم از تو خرسندم، صخره ام دلخوشم به امواجی…
سخت و سنگین اگرچه می گذرد این زمستان سرد و طولانی
من که پشتم به بودنت گرم است، تو بگو چند مرده حلاجی؟




نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: