ساعد باقری شاعر معاصر و مجری سابق تلویزیونی ایرانی است. او سراینده سرود ملی جمهوری اسلامی ایران است.باقری در سال ۱۳۳۹ در محله نازی آباد تهران متولد شد.

دیری است که دل ، آن دل دلتنگ شدن ها
بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها

آه ای نفس از نفس افتاده! کجا رفت
در نای نی افتادن و آهنگ شدن ها ؟

کو ذوق چکیدن ز سر انگشت جنون ، کو؟
جاری به رگ سوختۀ چنگ شدن ها

زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟
تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها

پای طلبم بود و به منزل نرسیدم
من ماندم و فرسودۀ فرسنگ شدن ها

***********************************

سرخوشم ، این ناگهان مستی ز بوی جام ِ کیست ؟

شعله می ریزد زبانم ، بر زبانم نام ِ کیست ؟

کوچه های روشن دل ، در صدای او رهاست

می رود منزل به منزل ، این طنین ِ گام ِ کیست ؟

اینک آن خون ؛ خون ِ تلخ ِ سنگ بودنهای ِ‌ من

نذر ِ شیرینکاری ِ شمشیر ِ خون آشام ِ کیست ؟

آن جنون ِ لا اُبالی ،‌ وحشی ِ صحرای ِ وهم

در پناه ِ کیست امروز ای عزیزان ! رام ِ کیست ؟

از پی هم مهر و قهر و مهر و قهر و مهر و قهر

دانه ها پاشیده اینجا ، پیش ِ پایم دام ِ کیست ؟

شام ؛ هر شام این شرار ِ شعله شعله از کجاست ؟

صبح ؛ هر صبح این نسیم ِ نو به نو ، پیغام ِ کیست ؟

****************


به بازآمدنت چنان دلخوشم

که طفلی

به صبح عید

پرستویی به ظهر بهار،

و من

به دیدن تو....

ساعد باقری