فرزاد آبادی

متولد 23 آذر 1355 بندر ماه شهر

من اگر دو نفر بودم

یکی به بالای کوه می رفتم

برای پرندگان بیمارستانی می ساختم

یکی به زیر آب ها           که مرواریدها رااز تنهایی در بیاورم

من اگر سه نفر بودم

یکی را به جنگ می فرستادم

پاهای من از تعداد مین ها کم می کرد

سرو سینه ام بخشی از گلوله ها را

یکی کنار مادرم

دلش را از دلشوره اش دور می کردم

ودیگری رادر غاری برای هرچه دلش خواست   پیاده

من اگر چهار نفر بودم

من اگر پنج

یک نفرم    وتنها             کنار تو می مانم   

****************************

1)

باد برای این نمی آید            که پرچمی را برقصاند

برای بادبان کشتی

یا آسیابهای بادی هم          باد نمی آید

در اولین باری که تو را دیده بود

اعتراف کرده  بود

برای دلش وزیده بود                به موهای تو

اما تو...

 

 

(2)

 

اگر تیری در قلب من بزنی

پرنده ای آنسوتر خواهد افتاد

اگر تیری در پای من           آ؛هویی

اگر ببوسی مرا

جنگلی بیدار می شود اما

قد می کشند درختانی که هنوز قطع نشده اند هنوز

*فرزاد آبادی