آوازهای در باد خوانده ی داوود

این رختخواب تو نیست
هزار تاکِ زمرّد به پایه های خمیده ی تخت
و صنوبرِ صدساله ای کنار اتاقت
که بارِ یاقوتش چراغ نیست
این حرصِ جویده زیر دندانم استخوان کیست ؟
دنباله ی حریر دامن اش
افتاده بر پهلوی رام
خوابیده بر ناقه ای گران
گیسویش طلا
آویزِ خلخال هایش طلا
و جهازِ زربافت اش بر کوهان
تا حجله می رود
این خانه نیست
" ذاتُ العماد"ِ خیالت
و این کتاب که لای انگشتهای تاقچه می بوسد
قرآن نیست
کمی میان ستون های مرمرینِ اتاق
یا لای پُرزهای زعفرانیِ فرش
صبر کنی اگر
صدای " زبور " می شنوی
نگاه کن چطور
پا در رکابِ حلقه ی فیروزه ات ایستاده ام
من ملک الموتِ قهرم
گیسویم شب است
آویزِ خلخال هایم شب است
با ردای گَردگرفته ی ارزان
به اتاقِ خوابت آمده ام
تا کمی مانده به پایه های زمرّد تخت
بخواب
لب های این ناقه ی پیر را به دندان نگیر
بیا با نعره های بلند من امشب بمیر
شَدادِ پشیمانِ من !
شَدادِ پشیمان !
*بنفشه فریس آبادی
آوازهای در باد خوانده ی داوود:نام داستانی از شهریار مندنی پور
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: