فدای سر سلطان

از من برسان این دو سه خط محضر سلطان
سرباز اگر مُرد،فدای سر سلطان
خون دو سه سرباز اگر ریخت غمی نیست
لبریز بود تا به ابد ساغر سلطان
تا حشر فروزان بود آن تاج همایون
خاکی ننشیند به رخ گوهر سلطان
گردی به دل شاه نبینم اگر چند
یک یک همه گشته شوند لشگر سلطان
از خون جوانان وطن لاله دمیده
دشتی ست پر از لاله و گل کشور سلطان

 

حسین جنتی

 

ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست

هرچه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر!

گرگ کمتر می درد . از گله ی چالاک تر!

سادگی ها . مانع آزادگی هامان شده ست

هرچه کوه و دره کمتر . نعره بی پژواک تر!

شستن مغز بشر . یا خوردن آن بدتر است!

کیست اکنون . عاقلان. درچشمتان ضحاک تر!!؟

ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست

ازسر منبر خدارا دیده وحشتناک تر!!

گرچه عریانی به چشم زاهدان بی قیدی است

هرچه طول جامه کمتر . باصفا تر پاک تر!!

دامنت را رنگ کن از باده زاهد. میشود-

-باغ پرگل تر . یقینا بی خس و خاشاک تر!

...

های یوسف ! روز محشر با گریبانت مناز

نیست از قلب پریشان زلیخا چاک تر!

 

حسین جنتی

ولايتي کهنم ! خسته ام ز والي خويش!
نديده - خير و خوشي - هيچ از اهالي خويش!

" من و زمانه " چه شاهان سخت و سر کش را،
نشانده ايم به تدبير گوشمالي خويش!

مرا و مهر مرا - هردو - داده اند از دست،
به اعتبار همين لشکر خيالي خويش

...
کنون منم! که همه زلف کارم آشفته ست،
به پايمردي مردان لا ابالي خويش!

گواه مي طلبي؟ : زنده رود سابق من!
که خفته است در آغوش  خشکسالي خويش!

دگر مپرس! که شرمنده ام ز قايق ها،
ز بي خيالي دريا چه هاي خالي خويش!
...
" من و زمانه " بسوزيم هر چه سيمرغ است،
چنان که زال پشيمان شود ز زالي خويش!

به جابجايي يک مهره کيشتان مات است،
اگر چه مست غروريد و بي زوالي خويش!

ز اسب و اصل مي افتيد اگر که ما بکشيم،
 ز زير پاي شما پاره هاي قالي خويش!!
 
حسین جنتی
 

باغ ممنوع سیب می خواهم


پی یک اشتباه ناجورم! باغ ممنوع سیب می خواهم!

تا بفهمند نازنین منی، قد زلفت رقیب می خواهم!

 

مادرم گفت: دل نبند و برو، هرکجا روی نازنینی هست

آه مادر، دلم زدستم رفت، ختم امن یجیب می خواهم!


پدرم گفت: بچه جان بس کن! حرفهای عجیب می شنوم!


آه آری پدر، عجیب، عجیب، خاطرش را عجیب می خواهم!!

 

باز فر می خورند دور سرم، این قوافی: حبیب،عجیب، غریب...

آه مادر، پدر، مریض شدم، به گمانم طبیب می خواهم!

...

بعد ازین عاشقانه خواهم گفت، بعد ازین قهوه خانه خواهم رفت!

باغ ممنوع سیب پیشکشم! دود نعنا دوسیب می خواهم!!!

حسین جنّتی

وبلاگ حسین جنّتی:   شعرهاي حسين جنتي