کنار آمده ام
چون گل روی تو با خار کنار آمده ام
در غزل پیش غزال تو به بار آمده ام
از لب بحر بقا آب حیـاتم بـدهیـد
به تمنای لب سرخ نگار آمده ام
خور و خوابم به خیال خط و خال تو برفت
مـن بـه دنـبـال تـو بـا دار و نـدار آمـده ام
در چهل سالگی ام چله نشین تو شدم
ای دل آرام بـیـا بـا دل زار آمـده ام
چه به خارم بکشی یا که به خوارم بکشی
خـوار و هـم خـار تـو را شـکرگـزار آمـده ام
دامنت بارگه خیل ملائک شده است
بهر انـعام تـو ای یـار بـه بـار آمـده ام
روز و شب در کنف سایه ی تو سرو بلند
به غزلخوانی تـو مست و خمار آمـده ام
قـاصـدک آمـد و آورد ز یـارم خبـری
منتظر باش که با روی بهار آمده ام
(چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی)
هـمـچو حـافـظ بـه هـوای لـب یـار آمـده ام
آنچنان قامت رعنای تو دل را بربود
که سرا پا به تماشای منار آمده ام
تو در ایـن پـرده چـه با نـاز و ادا آمـده ای
من در این عرصه چه با حال نزار آمده ام
روشنی بخش شبم زلف سیاه تو بوَد
روز روشن به سراغ شب تار آمـده ام
آخر ای قبله عالم دل مجنون چه کند
در فـراق تـو که لیـلی و نهار آمـده ام
لب صهبایی تو تنگ تر از قافیه شد
بـا ردیف لب تـنـگ تـو کنار آمـده ام
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: