لب های اناری را پاییز نمی فهمد
وبلاگ زهرا رسول زاده:http://biaman.blogfa.com/

بگذار جهانی را دیوانه کند مویت
خورشید رها باشد در سایه ی ابرویت
هی مست بیاویزد شب باد به دامانت
چون ساقه ی نیلوفر پیچیده به بازویت
برف تن تبدارت هر بار که بنشیند
بیچاره شود باران بی چتری گیسویت
لب های اناری را پاییز نمی فهمد
دستان هوس مانده در حسرت لیمویت
معجون عسل زهر است اهریمن چشمانت
یا قهوه ی قاجاری در بوسه ی اخمویت
تکلیف همه روشن می شد به نفس هایت
آتش که بسوزاند ته لهجه ی جادویت
آرامش دنیا را رویات به هم می زد
یک لحظه در آغوش و پایان هیاهویت
****************************
تا بوسه ی تو طعم لبم را عوض کند
چشمت قرار روز و شبم را عوض کند
هرم تنت بتابد و آنوقت ناگهان
فصل رسیدن رطبم را عوض کند
رد لبت به نقش سفالینه مانده تا
با این بهانه ها نسبم را عوض کند
خط روی میز می کشم از چشم تو نشان
شاید که این سند طلبم را عوض کند
من هر چه دارم از تو به آغوش می کشم
عطرت مرا و تاب و تبم را عوض کند
از سردی نگاه تو دیوانه می شوم
سیگار نیمه ات نه، لبم را عوض کنم!
زهرا رسول زاده
شعری دیگر :
من دلم پشّه بند مي خواهد
چاي لب سوز و قند مي خواهد (متن کامل:اینجا)
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: