...

نان,

      آب,

پنجره ای رو به آفتاب 

  و گاهی جشن عروسی

   خداچه تعریف ساده ای دارد 

         در محله های فقیرنشین.


رسول یونان

اشعاری از:رسول یونان

تو نیستی اما..

تو نیستی اما من برایت چای می‌ریزم

دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می‌کند

باشی یا نباشی من با تو زندگی می‌کنم.

****

من یک مهاجرم

از رویایی به رویایی.

گاه از قطب جنوب سر در می آورم

گاه از دریای کارائیب .

گاه سفیدم

گاه , سیاه

با زردها چای می خورم

با سرخ ها چپق می کشم 

من در همه جا زندگی می کنم 

سرزمین من 

به پاهای غازهای وحشی چسبیده است .

****

دیگر با صدای بلند نمی خندم

با صدای بلند حرف نمی زنم

دیگر گوش نمی دهم

به صدای باد

دریا

پرنده

پاواروتی

پاورچین پاورچین می آیم و

می روم

بی سروصدا زندگی می کنم

تو در من به خواب رفته ای!

*****

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که تو را به یادم می آورد.

*****

کنار دریا
عاشق باشی
عاشق‌تر می‌شوی
و اگر دیوانه
دیوانه‌تر
این خاصیت دریاست
به همه چیز وسعتی از جنون می‌بخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی‌برند

*****


با شعر و سیگار

به جنگ نابرابری ها می روم

من، دون کیشوتی مضحک هستم

که جای کلاهخود و سرنیزه

مدادی در دست و

قابلمه ای بر سر دارد

عکسی به یادگار از من بگیرید

من انسان قرن بیست و یکم هستم!

****

 

وقتی تلفن زنگ می زند

یعنی از یاد نرفته ای

حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند

ببین دوست من!

در این دنیا

خیلی از آدم ها هستند که

شماره شان حتی به اشتباه گرفته نمی شود ..

****


بر دیوار آهکی

اسم تو را با ذغال نوشتم

و بعد

یک کشتی کشیدم

ماهیان را ردیف کردم

اما کشتی تو را بر داشت و برد

تف انداختم روی آبی ها

دریاها را پاک کردم

خراب کردم.

****  

ما ،

غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم

باید هم کابوس می دیدیم !

      رسول یونان

 وبلاگ رسول یونان:http://www.rasul-yunan.blogfa.com/