لبخندتو جان من است انگار
تجریش بی تو جای خوبی نیست ، "دربند" زندان من است انگار
رودی که در دامان آن جاری ست ، اشک فراوان من است انگار
*
من با تو طول این خیابان را هر ثانیه صد بار طی کردم
وقتی تو باشی نقشة این شهر ، نقشی به فنجان من است انگار
من پشت شیشه در شلوغیها ، از دور میبینم تو را در دود
در آن قرار عصرگاهی، آه! خورشید مهمان من است انگار
وقتی که با من روی جدولها ، بادستهای باز... با لبخند...
مغرور و سرخوش راه میآیی ، دنیا به فرمان من است انگار
*
افسوس... چون پروانه ای، لبخند پرواز کرد از روی لبهامان
لبخند من جان تو بود انگار ، لبخند تو جان من است انگار
یک هفته بعد از آخرین دیدار ، خط می کشم بر هرچه می خواهم
خط می کشم بر هرچه هستم... آه! این خط پایان من است انگار
رودی که در دامان آن جاری ست ، اشک فراوان من است انگار
*
من با تو طول این خیابان را هر ثانیه صد بار طی کردم
وقتی تو باشی نقشة این شهر ، نقشی به فنجان من است انگار
من پشت شیشه در شلوغیها ، از دور میبینم تو را در دود
در آن قرار عصرگاهی، آه! خورشید مهمان من است انگار
وقتی که با من روی جدولها ، بادستهای باز... با لبخند...
مغرور و سرخوش راه میآیی ، دنیا به فرمان من است انگار
*
افسوس... چون پروانه ای، لبخند پرواز کرد از روی لبهامان
لبخند من جان تو بود انگار ، لبخند تو جان من است انگار
یک هفته بعد از آخرین دیدار ، خط می کشم بر هرچه می خواهم
خط می کشم بر هرچه هستم... آه! این خط پایان من است انگار
محمدرضا طاهری
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۰۵ ساعت 12 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: