در قفس محبوسم اما عاشق آزادی ام
پیش من بنشین ولی چیزی نپرس از شادی ام
دلخوشم هر لحظه با غم های مادر زادی ام !
گرد و خاک درد با هر سرفه ام رو می شود
دوستان ! من وارث گنجینه ی اجدادی ام !
برق آذر می جهد از سایه ی اردیبهشت
بهمن سردی ست آن سوی تب مردادی ام !
من همان سرباز مجروحم که می پرسد مدام
کو تنم ؟ کو میهنم ؟ کو خانه و آبادی ام ؟
با زغالی می نویسم روی هر دیوار شهر:
” در قفس محبوسم اما عاشق آزادی ام ! “

سعید توکلی**** ,وبلاگ سعید توکلی:http://saeedtavakoli.blogfa.com/
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۰۶ ساعت 19 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: