یاد
|
شعری از:مهندس مسعود فرزانگان |
دوباره حسّ خوب خواب روی پشت بام خانۀ پدر بزرگ
شمردن ستاره های بی شمار،نشسته روی روی دامن بلند آسمان
دوباره شوق دیدن تمام عکس های بچّگی،مرور خاطرات خوش
یاد دیدن کبوتران جَلد،مرغ های خانگی،شنیدن صدای شانه روی پود
اتل متل و قصه های عم قزی
دوباره بوی قهوه و گلاب
بوی نذری و صدای روضه های اقدسی
دوباره بوی نقل روی خوانچه های نیمه ای
یاد حوض آب و باغ و باد و زنجره لای تک درخت بید
شوق آب تنی درون حوض آب ظهر
کاشیهای لب پریده
ماهی های جوب
یاد قلقله،بلون،تُنگی،کوزه های نو،جوال خشکبار و خمره های گز
دوباره ترمه،گواردین،پیچازی،مخمل و زری
دوباره رچ ،بوم ،حاشیه
قالی گُلی و تیر مه ای
کلون و چفت
شیشه های رنگی اتاق هشت دری
ارسی و رف چراغدان
بادگیر و خلوته
پلّه های بی شمار جوب(جوب آب خورده از مبارکه)
دوباره قاضی و دولاب،گُنبیه و دست زیر
شوید و باقلا،کالک و انار و بوی دست یار
دوباره تنگ های سبز،شویدیهای روس،گلابدان چین،سماور و اتوذغالی و گرامافون
دوباره بوق ساعت سه ،گرمابه شرف
دوباره توتون و چپق و پیرمردهای خستۀ تکیده پشت چینۀ دکان مسگری
دوباره جنگ بی بقای «سلمقان» و «درب ریگ»
یاد رنج های مردم از زمان نایبی
یاد دست های با سخاوت زمانۀ وبا
دوباره یاد نیمکت شکستۀ کلاسهای درس و بچّه های موپریش بد لباس
یاد خوب کاغذ هوایی نرفته تا بلند اوج
دوباره هدیه های چای کیمیا
دوباره شوق یک بغل ترانه روی کاگِلای پشت بام خانۀ پدر بزرگ
شمردن ستاره های آسمان باز
آسمان پر ستارۀ کویر
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: