یک مشت گوسفند

1:
ایستاده بودیم
و مهم
ایستادن بود؛
یک مشت گوسفند
پشت یک کامیون چرک و قدیمی
که می رفت به سمت کشتارگاه
*************************
2:
ما دست جمعی مردیم
در گوری به وسعت تاریخ
و هرکس هرچه از ما گفت
خود را گفته بود.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۰۷ ساعت 16 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: