یا عشق!

و بک الدخیل یا عشق، بک الدخیل یا عشق!
به کفم عصای موسی و تو رود نیل یا عشق!
ز دو دیده جوی خون است به دامنم روانه
برسان مرا از این جوی به سلسبیل یا عشق
تو کرشمهای نمودی که یکی قتیل خواهم
دو هزار نعره برخاست: انا القتیل یا عشق!
همه بندگان مالاند و چرندگان قالاند
تو بگو چه خواهی دل؟ هم از این قبیل یا عشق؟
کلمات شعر، گنگ ند، زبان رقص خوشتر
فعلاتُ فاعلاتُن فعلُن فعیل یا عشق!
نه رهی به کوچهباغم که شب است و بیچراغم
تو برآی آفتابا! تو بشو دلیل یا عشق!
عباس کیقبادی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ ساعت 20 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: