هـر آنچه پای درخـتانم آب می گیرم

فسرده برگی و زردی ، جواب می گیرم


من از قبیله ی دلدادگان ِ بی خوابم

که دست دلـبر خود را به خواب می گیرم


امید من به وصالت ، امید آن مـردی است

که گفت ماهـی ِ سرخ از سراب می گیرم


چـنان وجـود مرا رنجه کرده این دوری

که در کنـار تو هم اضطراب می گیرم


ولــو به ثانیه ای سهم دست هایم باش

به قـدر این که ببینم حباب می گیرم ...

علی حیات بخش