
من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
.
مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
.
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم
.
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولن من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
.
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
.
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و جقه شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم
.
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
.
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
.
خدای من،نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
ولی از این برادرهای ..... می ترسم
.
چو "کیوان" بر مدار خویش می گردم،ولی گاهی
از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم
***************
كسی نگفت چرا رنگ لاله ها زرد است
و این بهار چرا چون زمانه نامرد است
كسی نگفت در اینجا فصول بی معناست
برای رشد شقایق هوا كمی سرد است
به پشتگرمی شبگرد چشممان خوابید
كسی نگفت در این شهر دزد شبگرد است
به جای آینه بر چشم خویش شك كردیم
كسی نگفت كه بر روی آینه گرد است
كسی قواعد بازی به ما درست نگفت
نگفت بازی شطرنج ما چرا نرد است
به یمن گریه او تا پگاه خندیدیم
كسی نگفت دل شمع از چه پر درد است
كسی نگفت كه كیوان چقدر كم نور است
كسی نگفت چرا این ستاره دلسرد است
مرتضی کیوان هاشمی