بین خدا با کدخدای ده تبانی شد
بین خدا با کد خدای ده تبانی شد
از روز بعدش طور دیگر حکمرانی شد
آن سال بارانی نیامد رودها خشکید
حال تمام باغ و بر هامان خزانی شد
غمهای ما سی سال طی شد با همین منوال
پیری به دنیا آمد و مرگ جوانی شد
سی سال خیلی بود آخر مادرم دق کرد
سی سال خیلی بود بابایم روانی شد
هرکس که قوم کدخدا شد کدخدایی کرد
هرکس که فامیل خداشد، یار جانی شد
هر جا که کوچیدیم شهر کدخدایان بود
آخر نمی دانم بگو این زندگانی شد؟
دود و دمی شد هر کسی این صحنه هارادید
از فرط غمها هر که دیدم استکانی شد
بی بی م پشت چرخ خیاطی دلش پوسید
آبادی ما دار قالی ، دار فانی شد
سی سال خیلی بود رنگ هم دلی ها رفت
حتی شعار کدخداها هم زبانی شد
وقتی میان آرزوها خوابمان کردند
بین خدا با کدخدای ده تبانی شد
فرامرز عرب عامری

نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: