بین خدا با کدخدای ده تبانی شد


بین خدا با کد خدای ده تبانی شد
از روز بعدش طور دیگر حکمرانی شد

آن سال بارانی نیامد رودها خشکید

حال تمام باغ و بر هامان خزانی شد

غمهای ما سی سال طی شد با همین منوال

پیری به دنیا آمد و مرگ جوانی شد

سی سال خیلی بود آخر مادرم دق کرد

سی سال خیلی بود بابایم روانی شد

هرکس که قوم کدخدا شد کدخدایی کرد
هرکس که فامیل خداشد، یار جانی شد

هر جا که کوچیدیم شهر کدخدایان بود

آخر نمی دانم بگو این زندگانی شد؟

دود و دمی شد هر کسی این صحنه هارادید

از فرط غمها هر که دیدم استکانی شد

بی بی م پشت چرخ خیاطی دلش پوسید

آبادی ما دار قالی ، دار فانی شد

سی سال خیلی بود رنگ هم دلی ها رفت

حتی شعار کدخداها هم زبانی شد

وقتی میان آرزوها خوابمان کردند

بین خدا با کدخدای ده تبانی شد

فرامرز عرب عامری

بیــــا  گنــــاه ندارد  بـــــه هـــــــم نگــــاه کنیم

 فرامرز عرب عامري متولد 1357، شهرستان شاهرود؛

داراي مدرك ليسانس ادبيات و فوق ديپلم نقشه برداري


اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب

اما بـــه آب خوردن من گیـــــر  داده اند

مانند شمع در غم تو آب می شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم

وقتـــی به شال گردن من گیر داده اند

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است

گرگان بـــه جامـــه ی تن من گیـر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست ها به دامن من گیـر داده اند

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

****************************

بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم

و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم !

نگاه و بــوسه و لبخند اگــر گناه بود

بیا که نامه‌ی اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده‌ای و لبی

تمــــام آخرت خویش را تبـــاه کنیم

به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم

و بار کــــوه غـــــم از شور عشق کاه کنیم

و خوش‌خوریم و خوش‌بگذریم و خوش باشیم

و تف بـه صورت انواع شیـــخ و شـــاه کنیم !!

و زنده‌زنده در آغــوش هــــم کباب شویم

و هرچه خنده به فرهنگ مرده‌خواه کنیم

برای سرخوشی لحظه‌هات هم که شده است

بیــــا  گنــــاه ندارد  بـــــه هـــــــم نگــــاه کنیم

فرامرز عرب عامری