گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
علیرضا قَزوه ؛زاده ی 1342 در گرمسار
وبسایت علیرضا قزوه:http://ghazveh.com/

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر
چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگـی از تــو چنگ تر ، یا ســـازی از تو سازتر
قصه ی گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر
گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چــون دو ابـروی تـــو از ایجـــاز ، با ایجـــازتر
چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت
چشــم وا کردم بـــه چشم اندازی از ایـــن بازتر
از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -
جادویــی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر
آن کـــه چشمان مرا تَر کـــرد ، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر
**************
به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد
نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد
موذن گفت حد باید زدن این رند مرتد را
مکبر گفت می آید چرا دیوانه در مسجد
دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل
به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد
همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند
کمک کن ای خدا من هم بسازم خانه در مسجد
اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا
به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد
اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود
که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد
دلم می خواست می شد دور از این هوها ، هیاهوها
بسازم زیر بال یاکریمی لانه در مسجد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۵ ساعت 8 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: