اگر چه نوشتن یکی از دغدغه های من است اما هیچگاه خود را شاعر نمی دانم.چراکه شاعر و شعرش خصوصیاتی دارند که من از آن ها بی بهره ام.درج این چند نوشته کوتاه را هم به حساب این بگذارید که چیزی برای به روز کردن وب نداشتم.با این همه در شنیدن انتقادات شما پوست کلفتی دارم.پس هر چه دل تنگتان خواست بگویید.
۱):
زندگی میکنم
در این روزهای تکراری
و اسیر شبهای نا امیدی ام
چه کسی میگوید:
من زادۀ سال های خورشیدی ام؟
۲):
<<خبر آمده است:
می خواهند درهای قفس را بگشایند>>
فصل شکار است
و آسمان خالی از پرنده...
۳):
چوپانی که دروغ گفت
قصّه ای بیش نیست
امّا حقیقت دارند
دروغگویانی که چوپان شده اند
این روزها
گرگها را
نیازی به لباس میش نیست.
محمود فرزین ـ فروردین و اردیبهشت ۸۸
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۱۹ ساعت 18 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: