اما باورکن

 

باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟

 

 #لیلا کردبچـّه

این شعر را همین حالا بخوان



گفتی می‌آیی
و یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت باران‌های بی‌هنگام را می‌برد
گفتی می‌آیی
و یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم.

*************************************

پرنده ای که نداند آزادی چیست
از باز ماندن در قفسش
سرما می خورد

و پرنده ای که بر برجی بلند در تهران می نشیند
هر چه روشن تر فکر می کند
تاریک تر آواز می خواند

در سرزمین من آزادی پنج حرف ساده است
محصور در انگشتان خسته ی مردی که سال هاست
جای آخرین مشتش را روی دیوار
قاب کرده است

در سرزمین من پرنده پنج حرف ساده است
که گاهی
فقط گاهی از دهان آسمان می پرد

************************

دلم تنگ‌ست

مثل لباس سال‌های دبستانم

مثل سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر

که نمی‌فهمیدم

وقتی می‌گویند کسی دورَست

یعنی چقدر دورَست !

***************


من سردم است


و تمام رنگ های گرم دنیا را

زنان دیگری

شال گردن بافته اند...‏‏

***************

این شعر را همین حالا بخوان

وگرنه بعدها باورت نمی شود

هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم

همین حالا بخوان

این شعر را که ساختار محکمی ندارد

و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد

هربار گریه می کنم

.

.

.

.

و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نیست

که عاشقت شدم.

 *************

لیلا کردبچّه