تموم حس تاریخ و توی برق چشات داری

شبیه دخترک­های رو قلیون­های قاجاری

شکوه دوره­ی مادی، غم تاراج تیموری

چقدر نزدیک نزدیکی، چقدر از دیگرون دوری

شبیه بوی بارون، تو غروب تخت جمشیدی

یه خورشیدی که از مغرب به این ویرونه تابیدی

هزار آتشکده، توی نگاهت غرق آتیشن

یه عالم یشم و مروارید، تو لبخندت یکی می شن

مث تابیدن مهتاب، رو طاق طاق بستانی

پر از نقش و نگاری تو، شبیه فرش ایرانی

می­شه جام جم و حتی تو دستای تو پیدا کرد

در هر معبد و می­شه با یک لبخند تو وا کرد

مرمت کن من و از نو، نذار خالی شم از رؤیا

نگاهم کن اگه حتی تمومه این سفر فردا

**************

یغما گلرویی