شیون فومنی(رباعی ها)

زخم دو هزار سالگی بر پشتش
بغض شب دیر ساله ای در مشتش
اِستاده در استوای فریاد زمین
خون می چکد از دو شاخه ی انگشتش
****
در شیشه ی شبنم آفتابت نکنند
می تابی و آئینه حسابت نکنند
تا سینه برازنده ی زخمی نکنی
بر قله ی عاشقی عقابت نکنند
****
برقی زد و تشنگی به باران پیوست
عشق از همه سو به جویباران پیوست
خورشید برآب جرعه ای از تو نوشت
دریا به شمار بی قراران پیوست
****
تا در نرسد شبی به کابوس دگر
پیراهن شعله گشت فانوس دگر
این طرفه نگر که زیر خاکستر ماه
در بیضه ی آتش است ققنوس دگر
*****
بذری به شیار خاک صحرا شد گم
جویان چو ستاره اش به شبها مردم
چون خنده ی خوشه بر لب ساقه شکفت
گنجشک سحر سرود :گندم گندم...
****
در سیطره ی ستم بر آشفتی: نه
با سرخی خون خویش دُر سفتی: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فریاد به تیرگی زدی گفتی: نه
*****
بر شاخ بهار لانه ای دارم خشک
هنگام گل آشیانه ای دارم خشک
با اینهمه کشت آرزویم سبز است
می رویم اگر چه دانه ای دارم خشک
*****
بــر خواستـنت تکــان آب از آبـست
دریـای تــن آسوده هــمان مردابـست
پشـت سر دوسـت , یاوه سر دادن خصم
عـوعـوی سگان هـرزه در مهـتابـست
*****
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: