| مکش به خون پر و بالم که من هرآنچه پریدم | به غیر گوشهٔ بامت نشیمنی نگزیدم | |
| هزار دانه فشاندند و رامشان نشدم مـن | هزار سنگ به بالم زدی و من نپریدم | |
| ندیدم آنکه توانم به او گریختن از تو | که بود دام تو گسترده هر طرف که دویدم | |
| نظارهٔ گل و گشت چمن به مرغ چمن خوش | که من به دام فتادم، چـو زآشیانه پریدم | |
| سزد اگر نفروشم غم تو را به دو عالم | که نقد عمر ز کف دادم و غم تو خریدم | |
| مرا به جرم چه کردی برون ز گلشن کویت؟ | بری ز نخل تو خوردم؟ گلی ز شاخ تو چیدم؟ | |
| وطن به بیدگل اما کسی ندیده صباحی | به دست، دستهٔ گل، یا به فرق، سایهٔ بیدم |
سلیمان صباحی بیدگلی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۰۲ ساعت 10 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: