چگونه صبر بیارم جفای دنیا را؟
کجا برم غم این جان ناشکیبا را؟

به خانه ی دل ما سر نمی زند یاری
که برده اند ز خاطر پری وشان ما را

بهار هم نکند شادمان دلم زان رو
به سمت خانه ی پاییز می کشم پارا

اگرچه دیده سربسته شدملالی نیست
ز چشم دل نگرم جلوه های زیبا را

دل مرا به نوازش تو شادکن امروز
که هیچ امید ندارد طلوع فردا را

دراین دوروزه که مهمان چشمهای توام
دلم نخواست تماشا کنم دگرها را

اگر ز لعل لبت نوشدارویم بدهی
کجا کشم به جهان منت مسیحا را؟

معاندان اگرم می زنند زخم زبان
ز دست می ندهم دامن مدارا را

به پایمردی مجنون نگر به وادی عشق
که خط شکن شده هر لحظه راه لیلا را

به عصر حادثه چون یوسفم به حبس اسیر
چگونه صبر کنم دوری زلیخا را؟

عباس خوش عمل کاشانی