کوچه
بـَـعد تو منظره کوچهٔ مان فرق نکرد
پنجره، چهره من، سـوز اَذان… فرق نکرد
سر هر پیچ که عمداً به تو بر میخور
سرخی صورت من از هیجان فرق نکرد
بعد تو مادرم از عشق مرا میترساند
حس من زیر قدمهای زمان فرق نکرد
بی تو درگیر خیالات پر از درد شدم
روی بوم غزلم رنگ خزان فرق نکرد
روز و شب خوانده شدی در دل هر تصنیفی
بعد تو سوز قمر، لحن بنان… فرق نکرد
مردی از جنس تو در قصه من مانده هنوز
سالها رفت ولی… مرد جوان فرق نکرد
هر چه میخواستم از شب به حقیقت پیوست
روز شد …چهره بی رحم جهان … فرق نکرد ..!
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۳ ساعت 21 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: