گفتند نیست
گیج وسر گردانم و روحم به جانم بند نیست
بی تو حتی ذره ای روی ِ لبم لبخند نیست
شاعری هستم که عاشق پیشه ودلداده است
عشق در قاموس ِ شاعرهای ما ، هرچند نیست
داغ ِ تو بر سینه ام بود و خیالت در سرم
هر کجا رفتم تو را دیدم ، ولی گفتند نیست!
آمدم دربند تا یاد تو را تازه کنم
آه دیگر بی تو این دربند هم دربند نیست
عمران میری
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ ساعت 17 توسط محمود فرزين
|
نظرات شما فانوس را روشن تر خواهدکرد: