گیج وسر گردانم و روحم به جانم بند نیست
بی تو حتی ذره ای روی ِ لبم لبخند نیست
 
شاعری هستم که عاشق پیشه ودلداده است
عشق در قاموس ِ شاعرهای ما ، هرچند نیست
 
داغ ِ تو بر سینه ام بود و خیالت در سرم
هر کجا رفتم تو را دیدم ، ولی گفتند نیست!
 
آمدم دربند تا یاد تو را تازه کنم
آه دیگر بی تو این دربند هم دربند نیست
 
عمران میری